عروس عافیت آنگه قبول کرد مرا


عروس عافیت آنگه قبول کرد مرا

عروس عافیت آنگه قبول کرد مرا


عروس عافیت آنگه قبول کرد مرا

عروس عافیت آنگه قبول کرد مرا


که عمر بیش بها دادمش به شیربها

که عمر بیش بها دادمش به شیربها
که عمر بیش بها دادمش به شیربها
که عمر بیش بها دادمش به شیربها
که عمر بیش بها دادمش به شیربها
چو کشت عافیتم خوشه در گلو آورد
چو کشت عافیتم خوشه در گلو آورد
چو کشت عافیتم خوشه در گلو آورد
چو کشت عافیتم خوشه در گلو آورد
چو کشت عافیتم خوشه در گلو آورد
چو خوشه باز بریدم گلوی کام و هوا
چو خوشه باز بریدم گلوی کام و هوا
چو خوشه باز بریدم گلوی کام و هوا
چو خوشه باز بریدم گلوی کام و هوا
چو خوشه باز بریدم گلوی کام و هوا
خروس کنگرهٔ عقل پر بکوفت چو دید
خروس کنگرهٔ عقل پر بکوفت چو دید
خروس کنگرهٔ عقل پر بکوفت چو دید
خروس کنگرهٔ عقل پر بکوفت چو دید
خروس کنگرهٔ عقل پر بکوفت چو دید
که در شب امل من سپیده شد پیدا
که در شب امل من سپیده شد پیدا
که در شب امل من سپیده شد پیدا
که در شب امل من سپیده شد پیدا
که در شب امل من سپیده شد پیدا
چو ماه سی شبه ناچیز شد خیال غرور
چو ماه سی شبه ناچیز شد خیال غرور
چو ماه سی شبه ناچیز شد خیال غرور
چو ماه سی شبه ناچیز شد خیال غرور
چو ماه سی شبه ناچیز شد خیال غرور
چو روز پانزده ساعت کمال یافت ضیا
چو روز پانزده ساعت کمال یافت ضیا
چو روز پانزده ساعت کمال یافت ضیا
چو روز پانزده ساعت کمال یافت ضیا
چو روز پانزده ساعت کمال یافت ضیا
مسیح وار پی راستی گرفت آن دل
مسیح وار پی راستی گرفت آن دل
مسیح وار پی راستی گرفت آن دل
مسیح وار پی راستی گرفت آن دل
مسیح وار پی راستی گرفت آن دل
که باژ گونه روی بود چون خط ترسا
که باژ گونه روی بود چون خط ترسا
که باژ گونه روی بود چون خط ترسا
که باژ گونه روی بود چون خط ترسا
که باژ گونه روی بود چون خط ترسا
ز مرغزار سلامت در مراست خبر
ز مرغزار سلامت در مراست خبر
ز مرغزار سلامت در مراست خبر
ز مرغزار سلامت در مراست خبر
ز مرغزار سلامت در مراست خبر
که هم مسیح خبر دارد از مزاج گیا
که هم مسیح خبر دارد از مزاج گیا
که هم مسیح خبر دارد از مزاج گیا
که هم مسیح خبر دارد از مزاج گیا
که هم مسیح خبر دارد از مزاج گیا
مرا طبیب دل اندرز گونه ای کرده است
مرا طبیب دل اندرز گونه ای کرده است
مرا طبیب دل اندرز گونه ای کرده است
مرا طبیب دل اندرز گونه ای کرده است
مرا طبیب دل اندرز گونه ای کرده است
کز این سواد بترس از حوادث سودا
کز این سواد بترس از حوادث سودا
کز این سواد بترس از حوادث سودا
کز این سواد بترس از حوادث سودا
کز این سواد بترس از حوادث سودا
به تلخ و ترش رضا ده به خوان گیتی بر
به تلخ و ترش رضا ده به خوان گیتی بر
به تلخ و ترش رضا ده به خوان گیتی بر
به تلخ و ترش رضا ده به خوان گیتی بر
به تلخ و ترش رضا ده به خوان گیتی بر
که نیشتر خوری ار بیشتر خوری حلوا
که نیشتر خوری ار بیشتر خوری حلوا
که نیشتر خوری ار بیشتر خوری حلوا
که نیشتر خوری ار بیشتر خوری حلوا
که نیشتر خوری ار بیشتر خوری حلوا
اسیر طبع مخالف مدار جان و خرد
اسیر طبع مخالف مدار جان و خرد
اسیر طبع مخالف مدار جان و خرد
اسیر طبع مخالف مدار جان و خرد
اسیر طبع مخالف مدار جان و خرد
زبون چارزبانی مکن دو حور لقا
زبون چارزبانی مکن دو حور لقا
زبون چارزبانی مکن دو حور لقا
زبون چارزبانی مکن دو حور لقا
زبون چارزبانی مکن دو حور لقا
که پوست پاره ای آمد هلاک دولت آن
که پوست پاره ای آمد هلاک دولت آن
که پوست پاره ای آمد هلاک دولت آن
که پوست پاره ای آمد هلاک دولت آن
که پوست پاره ای آمد هلاک دولت آن
که مغز بی گنهان را دهد به اژدها
که مغز بی گنهان را دهد به اژدها
که مغز بی گنهان را دهد به اژدها
که مغز بی گنهان را دهد به اژدها
که مغز بی گنهان را دهد به اژدها
مرا شهنشه وحدت ز داغ گاه خرد
مرا شهنشه وحدت ز داغ گاه خرد
مرا شهنشه وحدت ز داغ گاه خرد
مرا شهنشه وحدت ز داغ گاه خرد
مرا شهنشه وحدت ز داغ گاه خرد
به شیب و مقرعه دعوت همی کند که بیا
به شیب و مقرعه دعوت همی کند که بیا
به شیب و مقرعه دعوت همی کند که بیا
به شیب و مقرعه دعوت همی کند که بیا
به شیب و مقرعه دعوت همی کند که بیا
از این سراچهٔ آوا و رنگ دل بگسل
از این سراچهٔ آوا و رنگ دل بگسل
از این سراچهٔ آوا و رنگ دل بگسل
از این سراچهٔ آوا و رنگ دل بگسل
از این سراچهٔ آوا و رنگ دل بگسل
به ارغوان ده رنگ و به ارغنون آوا
به ارغوان ده رنگ و به ارغنون آوا
به ارغوان ده رنگ و به ارغنون آوا
به ارغوان ده رنگ و به ارغنون آوا
به ارغوان ده رنگ و به ارغنون آوا
در این رصد گه خاکی چه خاک می بیزی
در این رصد گه خاکی چه خاک می بیزی
در این رصد گه خاکی چه خاک می بیزی
در این رصد گه خاکی چه خاک می بیزی
در این رصد گه خاکی چه خاک می بیزی
نه کودکی نه مقامر ز خاک چیست تو را؟
نه کودکی نه مقامر ز خاک چیست تو را؟
نه کودکی نه مقامر ز خاک چیست تو را؟
نه کودکی نه مقامر ز خاک چیست تو را؟
نه کودکی نه مقامر ز خاک چیست تو را؟
به دست آز مده دل که بهر فرش کنشت
به دست آز مده دل که بهر فرش کنشت
به دست آز مده دل که بهر فرش کنشت
به دست آز مده دل که بهر فرش کنشت
به دست آز مده دل که بهر فرش کنشت
ز بام کعبه ند زدند مکیان دیبا
ز بام کعبه ند زدند مکیان دیبا
ز بام کعبه ند زدند مکیان دیبا
ز بام کعبه ند زدند مکیان دیبا
ز بام کعبه ند زدند مکیان دیبا
به بوی نفس مکن جان که بهر گردن خوک
به بوی نفس مکن جان که بهر گردن خوک
به بوی نفس مکن جان که بهر گردن خوک
به بوی نفس مکن جان که بهر گردن خوک
به بوی نفس مکن جان که بهر گردن خوک
کسی نبرد زنجیر مسجد الاقصا
کسی نبرد زنجیر مسجد الاقصا
کسی نبرد زنجیر مسجد الاقصا
کسی نبرد زنجیر مسجد الاقصا
کسی نبرد زنجیر مسجد الاقصا
ببین که کوکبهٔ عمر خضر وار گذشت
ببین که کوکبهٔ عمر خضر وار گذشت
ببین که کوکبهٔ عمر خضر وار گذشت
ببین که کوکبهٔ عمر خضر وار گذشت
ببین که کوکبهٔ عمر خضر وار گذشت
تو بازمانده چو موسی به تیه خوف و رجا
تو بازمانده چو موسی به تیه خوف و رجا
تو بازمانده چو موسی به تیه خوف و رجا
تو بازمانده چو موسی به تیه خوف و رجا
تو بازمانده چو موسی به تیه خوف و رجا
پریر نوبت حج بود و مهد خواجه هنوز
پریر نوبت حج بود و مهد خواجه هنوز
پریر نوبت حج بود و مهد خواجه هنوز
پریر نوبت حج بود و مهد خواجه هنوز
پریر نوبت حج بود و مهد خواجه هنوز
از آن سوی عرفات است چشم بر فردا
از آن سوی عرفات است چشم بر فردا
از آن سوی عرفات است چشم بر فردا
از آن سوی عرفات است چشم بر فردا
از آن سوی عرفات است چشم بر فردا
به چاه جاه چه افتی و عمر در نقصان
به چاه جاه چه افتی و عمر در نقصان
به چاه جاه چه افتی و عمر در نقصان
به چاه جاه چه افتی و عمر در نقصان
به چاه جاه چه افتی و عمر در نقصان
به قصد فصد چه کوشی و ماه در جوزا
به قصد فصد چه کوشی و ماه در جوزا
به قصد فصد چه کوشی و ماه در جوزا
به قصد فصد چه کوشی و ماه در جوزا
به قصد فصد چه کوشی و ماه در جوزا
برفت روز و تو چون طفل خرمی آری
برفت روز و تو چون طفل خرمی آری
برفت روز و تو چون طفل خرمی آری
برفت روز و تو چون طفل خرمی آری
برفت روز و تو چون طفل خرمی آری
نشاط طفل نماز دگر بود عذرا
نشاط طفل نماز دگر بود عذرا
نشاط طفل نماز دگر بود عذرا
نشاط طفل نماز دگر بود عذرا
نشاط طفل نماز دگر بود عذرا
چو عمر دادی دنیا بده که خوش نبود
چو عمر دادی دنیا بده که خوش نبود
چو عمر دادی دنیا بده که خوش نبود
چو عمر دادی دنیا بده که خوش نبود
چو عمر دادی دنیا بده که خوش نبود
به صد خزینه تبذل به دانگی استقصا
به صد خزینه تبذل به دانگی استقصا
به صد خزینه تبذل به دانگی استقصا
به صد خزینه تبذل به دانگی استقصا
به صد خزینه تبذل به دانگی استقصا
دو رنگی شب و روز سپهر بوقلمون
دو رنگی شب و روز سپهر بوقلمون
دو رنگی شب و روز سپهر بوقلمون
دو رنگی شب و روز سپهر بوقلمون
دو رنگی شب و روز سپهر بوقلمون
پرند عمر تو را می برند رنگ و بها
پرند عمر تو را می برند رنگ و بها
پرند عمر تو را می برند رنگ و بها
پرند عمر تو را می برند رنگ و بها
پرند عمر تو را می برند رنگ و بها
دو چشمه اند یکی قیر و دیگری سیماب
دو چشمه اند یکی قیر و دیگری سیماب
دو چشمه اند یکی قیر و دیگری سیماب
دو چشمه اند یکی قیر و دیگری سیماب
دو چشمه اند یکی قیر و دیگری سیماب
شب بنفشه وش و روز یاسمین سیما
شب بنفشه وش و روز یاسمین سیما
شب بنفشه وش و روز یاسمین سیما
شب بنفشه وش و روز یاسمین سیما
شب بنفشه وش و روز یاسمین سیما
تو غرق چشمهٔ سیماب و قیر و پنداری
تو غرق چشمهٔ سیماب و قیر و پنداری
تو غرق چشمهٔ سیماب و قیر و پنداری
تو غرق چشمهٔ سیماب و قیر و پنداری
تو غرق چشمهٔ سیماب و قیر و پنداری
که گرد چشمهٔ حیوان و کوثری به چرا
که گرد چشمهٔ حیوان و کوثری به چرا
که گرد چشمهٔ حیوان و کوثری به چرا
که گرد چشمهٔ حیوان و کوثری به چرا
که گرد چشمهٔ حیوان و کوثری به چرا
جهان به چشمی ماند در او سیاه و سپید
جهان به چشمی ماند در او سیاه و سپید
جهان به چشمی ماند در او سیاه و سپید
جهان به چشمی ماند در او سیاه و سپید
جهان به چشمی ماند در او سیاه و سپید
سپید ناخنه دار تو سیاه نابینا
سپید ناخنه دار تو سیاه نابینا
سپید ناخنه دار تو سیاه نابینا
سپید ناخنه دار تو سیاه نابینا
سپید ناخنه دار تو سیاه نابینا
ببر طناب هوس پیش از آنکه ایامت
ببر طناب هوس پیش از آنکه ایامت
ببر طناب هوس پیش از آنکه ایامت
ببر طناب هوس پیش از آنکه ایامت
ببر طناب هوس پیش از آنکه ایامت
چهار میخ کند زیر خیمهٔ خضرا
چهار میخ کند زیر خیمهٔ خضرا
چهار میخ کند زیر خیمهٔ خضرا
چهار میخ کند زیر خیمهٔ خضرا
چهار میخ کند زیر خیمهٔ خضرا
به صور نیم شبی درفکن رواق فلک
به صور نیم شبی درفکن رواق فلک
به صور نیم شبی درفکن رواق فلک
به صور نیم شبی درفکن رواق فلک
به صور نیم شبی درفکن رواق فلک
به ناوک سحری بر شکن مصاف فضا
به ناوک سحری بر شکن مصاف فضا
به ناوک سحری بر شکن مصاف فضا
به ناوک سحری بر شکن مصاف فضا
به ناوک سحری بر شکن مصاف فضا
جهان به بوالعجبی تا کیت نماید لعب
جهان به بوالعجبی تا کیت نماید لعب
جهان به بوالعجبی تا کیت نماید لعب
جهان به بوالعجبی تا کیت نماید لعب
جهان به بوالعجبی تا کیت نماید لعب
به هفت مهرهٔ زرین و حقهٔ مینا
به هفت مهرهٔ زرین و حقهٔ مینا
به هفت مهرهٔ زرین و حقهٔ مینا
به هفت مهرهٔ زرین و حقهٔ مینا
به هفت مهرهٔ زرین و حقهٔ مینا
تو را به مهره و حقه فریفتند ایراک
تو را به مهره و حقه فریفتند ایراک
تو را به مهره و حقه فریفتند ایراک
تو را به مهره و حقه فریفتند ایراک
تو را به مهره و حقه فریفتند ایراک
چو حقه بی دل و مغزی چو مهره بی سر و پا
چو حقه بی دل و مغزی چو مهره بی سر و پا
چو حقه بی دل و مغزی چو مهره بی سر و پا
چو حقه بی دل و مغزی چو مهره بی سر و پا
چو حقه بی دل و مغزی چو مهره بی سر و پا
فریب گنبد نیلوفری مخور که کنون
فریب گنبد نیلوفری مخور که کنون
فریب گنبد نیلوفری مخور که کنون
فریب گنبد نیلوفری مخور که کنون
فریب گنبد نیلوفری مخور که کنون
اجل چو گنبد گل برشکافدت عمدا
اجل چو گنبد گل برشکافدت عمدا
اجل چو گنبد گل برشکافدت عمدا
اجل چو گنبد گل برشکافدت عمدا
اجل چو گنبد گل برشکافدت عمدا
ز خشک سال حوادث امید امن مدار
ز خشک سال حوادث امید امن مدار
ز خشک سال حوادث امید امن مدار
ز خشک سال حوادث امید امن مدار
ز خشک سال حوادث امید امن مدار
که در تموز ندارد دلیل برف هوا
که در تموز ندارد دلیل برف هوا
که در تموز ندارد دلیل برف هوا
که در تموز ندارد دلیل برف هوا
که در تموز ندارد دلیل برف هوا
چه جای راحت و امن است و دهر پر نکبت
چه جای راحت و امن است و دهر پر نکبت
چه جای راحت و امن است و دهر پر نکبت
چه جای راحت و امن است و دهر پر نکبت
چه جای راحت و امن است و دهر پر نکبت
چه روز باشه و صید است دست پر نکبا
چه روز باشه و صید است دست پر نکبا
چه روز باشه و صید است دست پر نکبا
چه روز باشه و صید است دست پر نکبا
چه روز باشه و صید است دست پر نکبا
مگو که دهر کجا خون خورد که نیست دهانش
مگو که دهر کجا خون خورد که نیست دهانش
مگو که دهر کجا خون خورد که نیست دهانش
مگو که دهر کجا خون خورد که نیست دهانش
مگو که دهر کجا خون خورد که نیست دهانش
ببین به پشه که زوبین زن است و نیست کیا
ببین به پشه که زوبین زن است و نیست کیا
ببین به پشه که زوبین زن است و نیست کیا
ببین به پشه که زوبین زن است و نیست کیا
ببین به پشه که زوبین زن است و نیست کیا
مساز عیش که نامردم است طبع جهان
مساز عیش که نامردم است طبع جهان
مساز عیش که نامردم است طبع جهان
مساز عیش که نامردم است طبع جهان
مساز عیش که نامردم است طبع جهان
مخور کرفس که پر کژدم است بوم و سرا
مخور کرفس که پر کژدم است بوم و سرا
مخور کرفس که پر کژدم است بوم و سرا
مخور کرفس که پر کژدم است بوم و سرا
مخور کرفس که پر کژدم است بوم و سرا
ز روزگار وفا هم به روزگار آید
ز روزگار وفا هم به روزگار آید
ز روزگار وفا هم به روزگار آید
ز روزگار وفا هم به روزگار آید
ز روزگار وفا هم به روزگار آید
که حصرم از پس شش ماه می شود صهبا
که حصرم از پس شش ماه می شود صهبا
که حصرم از پس شش ماه می شود صهبا
که حصرم از پس شش ماه می شود صهبا
که حصرم از پس شش ماه می شود صهبا
چه خوش بوی که درون وحشت است و بیرون غم
چه خوش بوی که درون وحشت است و بیرون غم
چه خوش بوی که درون وحشت است و بیرون غم
چه خوش بوی که درون وحشت است و بیرون غم
چه خوش بوی که درون وحشت است و بیرون غم
کجا روی که ز پیش آتش است و پس دریا
کجا روی که ز پیش آتش است و پس دریا
کجا روی که ز پیش آتش است و پس دریا
کجا روی که ز پیش آتش است و پس دریا
کجا روی که ز پیش آتش است و پس دریا
خوشی طلب کنی از دهر، ساده دل مردا
خوشی طلب کنی از دهر، ساده دل مردا
خوشی طلب کنی از دهر، ساده دل مردا
خوشی طلب کنی از دهر، ساده دل مردا
خوشی طلب کنی از دهر، ساده دل مردا
که از زکات ستانان زکات خواست عطا
که از زکات ستانان زکات خواست عطا
که از زکات ستانان زکات خواست عطا
که از زکات ستانان زکات خواست عطا
که از زکات ستانان زکات خواست عطا
سلاح کار خود اینجا ز بی زبانی ساز
سلاح کار خود اینجا ز بی زبانی ساز
سلاح کار خود اینجا ز بی زبانی ساز
سلاح کار خود اینجا ز بی زبانی ساز
سلاح کار خود اینجا ز بی زبانی ساز
که بی زبان دفع زبانیه است آنجا
که بی زبان دفع زبانیه است آنجا
که بی زبان دفع زبانیه است آنجا
که بی زبان دفع زبانیه است آنجا
که بی زبان دفع زبانیه است آنجا
چو خوشه چند شوی صد زبان نمی خواهی
چو خوشه چند شوی صد زبان نمی خواهی
چو خوشه چند شوی صد زبان نمی خواهی
چو خوشه چند شوی صد زبان نمی خواهی
چو خوشه چند شوی صد زبان نمی خواهی
که یک زبان چون ترازو بوی به روز جزا
که یک زبان چون ترازو بوی به روز جزا
که یک زبان چون ترازو بوی به روز جزا
که یک زبان چون ترازو بوی به روز جزا
که یک زبان چون ترازو بوی به روز جزا
در این مقام کسی کو چو مار شد دو زبان
در این مقام کسی کو چو مار شد دو زبان
در این مقام کسی کو چو مار شد دو زبان
در این مقام کسی کو چو مار شد دو زبان
در این مقام کسی کو چو مار شد دو زبان
چو ماهی است بریده زبان در آن ماوا
چو ماهی است بریده زبان در آن ماوا
چو ماهی است بریده زبان در آن ماوا
چو ماهی است بریده زبان در آن ماوا
چو ماهی است بریده زبان در آن ماوا
خرد خطیب دل است و دماغ منبر او
خرد خطیب دل است و دماغ منبر او
خرد خطیب دل است و دماغ منبر او
خرد خطیب دل است و دماغ منبر او
خرد خطیب دل است و دماغ منبر او
زبان به صورت تیغ و دهان نیام آسا
زبان به صورت تیغ و دهان نیام آسا
زبان به صورت تیغ و دهان نیام آسا
زبان به صورت تیغ و دهان نیام آسا
زبان به صورت تیغ و دهان نیام آسا
درون کام نهان کن زبان که تیغ خطیب
درون کام نهان کن زبان که تیغ خطیب
درون کام نهان کن زبان که تیغ خطیب
درون کام نهان کن زبان که تیغ خطیب
درون کام نهان کن زبان که تیغ خطیب
برای نام بود در برش نه بهر وغا
برای نام بود در برش نه بهر وغا
برای نام بود در برش نه بهر وغا
برای نام بود در برش نه بهر وغا
برای نام بود در برش نه بهر وغا
زبان به مهر کن و جز بگاه لا مگشای
زبان به مهر کن و جز بگاه لا مگشای
زبان به مهر کن و جز بگاه لا مگشای
زبان به مهر کن و جز بگاه لا مگشای
زبان به مهر کن و جز بگاه لا مگشای
که در ولایت قالوابلی رسی از لا
که در ولایت قالوابلی رسی از لا
که در ولایت قالوابلی رسی از لا
که در ولایت قالوابلی رسی از لا
که در ولایت قالوابلی رسی از لا
دو اسبه بر اثر لا بران بدان شرطی
دو اسبه بر اثر لا بران بدان شرطی
دو اسبه بر اثر لا بران بدان شرطی
دو اسبه بر اثر لا بران بدان شرطی
دو اسبه بر اثر لا بران بدان شرطی
که رخت نفکنی الا به منزل الا
که رخت نفکنی الا به منزل الا
که رخت نفکنی الا به منزل الا
که رخت نفکنی الا به منزل الا
که رخت نفکنی الا به منزل الا
مگر معاملهٔ لا اله الا الله
مگر معاملهٔ لا اله الا الله
مگر معاملهٔ لا اله الا الله
مگر معاملهٔ لا اله الا الله
مگر معاملهٔ لا اله الا الله
درم خرید رسول اللهت کند به بها
درم خرید رسول اللهت کند به بها
درم خرید رسول اللهت کند به بها
درم خرید رسول اللهت کند به بها
درم خرید رسول اللهت کند به بها
زبان ثناگر درگاه مصطفی خوشتر
زبان ثناگر درگاه مصطفی خوشتر
زبان ثناگر درگاه مصطفی خوشتر
زبان ثناگر درگاه مصطفی خوشتر
زبان ثناگر درگاه مصطفی خوشتر
که بارگیر سلیمان نکوتر است صبا
که بارگیر سلیمان نکوتر است صبا
که بارگیر سلیمان نکوتر است صبا
که بارگیر سلیمان نکوتر است صبا
که بارگیر سلیمان نکوتر است صبا
ثنای او به دل ما فرو نیاید از آنک
ثنای او به دل ما فرو نیاید از آنک
ثنای او به دل ما فرو نیاید از آنک
ثنای او به دل ما فرو نیاید از آنک
ثنای او به دل ما فرو نیاید از آنک
عروس سخت شگرف است و حجله نا زیبا
عروس سخت شگرف است و حجله نا زیبا
عروس سخت شگرف است و حجله نا زیبا
عروس سخت شگرف است و حجله نا زیبا
عروس سخت شگرف است و حجله نا زیبا
سپید روی ازل مصطفی است کز شرفش
سپید روی ازل مصطفی است کز شرفش
سپید روی ازل مصطفی است کز شرفش
سپید روی ازل مصطفی است کز شرفش
سپید روی ازل مصطفی است کز شرفش
سیاه گشت به پیرانه سر، سر دنیا
سیاه گشت به پیرانه سر، سر دنیا
سیاه گشت به پیرانه سر، سر دنیا
سیاه گشت به پیرانه سر، سر دنیا
سیاه گشت به پیرانه سر، سر دنیا
فلک به دایگی دین او در این مرکز
فلک به دایگی دین او در این مرکز
فلک به دایگی دین او در این مرکز
فلک به دایگی دین او در این مرکز
فلک به دایگی دین او در این مرکز
زنی است بر سر گهواره ای بمانده دوتا
زنی است بر سر گهواره ای بمانده دوتا
زنی است بر سر گهواره ای بمانده دوتا
زنی است بر سر گهواره ای بمانده دوتا
زنی است بر سر گهواره ای بمانده دوتا
دمش خزینه گشای مجاهز ارواج
دمش خزینه گشای مجاهز ارواج
دمش خزینه گشای مجاهز ارواج
دمش خزینه گشای مجاهز ارواج
دمش خزینه گشای مجاهز ارواج
دلش خلیفهٔ کتاب علم الاسما
دلش خلیفهٔ کتاب علم الاسما
دلش خلیفهٔ کتاب علم الاسما
دلش خلیفهٔ کتاب علم الاسما
دلش خلیفهٔ کتاب علم الاسما
به پیش کاتب وحیش دوات دار، خرد
به پیش کاتب وحیش دوات دار، خرد
به پیش کاتب وحیش دوات دار، خرد
به پیش کاتب وحیش دوات دار، خرد
به پیش کاتب وحیش دوات دار، خرد
به فرق حاجب بارش نثار بار خدا
به فرق حاجب بارش نثار بار خدا
به فرق حاجب بارش نثار بار خدا
به فرق حاجب بارش نثار بار خدا
به فرق حاجب بارش نثار بار خدا
هزار فصل ربیعش جنیبه دار جمال
هزار فصل ربیعش جنیبه دار جمال
هزار فصل ربیعش جنیبه دار جمال
هزار فصل ربیعش جنیبه دار جمال
هزار فصل ربیعش جنیبه دار جمال
هزار فضل ربیعش خریطه دار سخا
هزار فضل ربیعش خریطه دار سخا
هزار فضل ربیعش خریطه دار سخا
هزار فضل ربیعش خریطه دار سخا
هزار فضل ربیعش خریطه دار سخا
زبان در آن دهن پاک گوئیا که مگر
زبان در آن دهن پاک گوئیا که مگر
زبان در آن دهن پاک گوئیا که مگر
زبان در آن دهن پاک گوئیا که مگر
زبان در آن دهن پاک گوئیا که مگر
میان چشمهٔ خضر است ماهیی گویا
میان چشمهٔ خضر است ماهیی گویا
میان چشمهٔ خضر است ماهیی گویا
میان چشمهٔ خضر است ماهیی گویا
میان چشمهٔ خضر است ماهیی گویا
دو شاخ گیسوی او چون چهار بیخ حیات
دو شاخ گیسوی او چون چهار بیخ حیات
دو شاخ گیسوی او چون چهار بیخ حیات
دو شاخ گیسوی او چون چهار بیخ حیات
دو شاخ گیسوی او چون چهار بیخ حیات
به هر کجا که اثر کرد اخرج المرعی
به هر کجا که اثر کرد اخرج المرعی
به هر کجا که اثر کرد اخرج المرعی
به هر کجا که اثر کرد اخرج المرعی
به هر کجا که اثر کرد اخرج المرعی
نه باد گیسوی او ز آتش بهار کم است
نه باد گیسوی او ز آتش بهار کم است
نه باد گیسوی او ز آتش بهار کم است
نه باد گیسوی او ز آتش بهار کم است
نه باد گیسوی او ز آتش بهار کم است
که آب و گل را آبستنی دهد ز نما
که آب و گل را آبستنی دهد ز نما
که آب و گل را آبستنی دهد ز نما
که آب و گل را آبستنی دهد ز نما
که آب و گل را آبستنی دهد ز نما
عروس دهر و سرور جهان نخواست از آنک
عروس دهر و سرور جهان نخواست از آنک
عروس دهر و سرور جهان نخواست از آنک
عروس دهر و سرور جهان نخواست از آنک
عروس دهر و سرور جهان نخواست از آنک
نداشت از غم امت به این و آن پروا
نداشت از غم امت به این و آن پروا
نداشت از غم امت به این و آن پروا
نداشت از غم امت به این و آن پروا
نداشت از غم امت به این و آن پروا
از این حریف گلو بر حذر گزید حذر
از این حریف گلو بر حذر گزید حذر
از این حریف گلو بر حذر گزید حذر
از این حریف گلو بر حذر گزید حذر
از این حریف گلو بر حذر گزید حذر
وز این ابای گلوگیر ابا نمود ابا
وز این ابای گلوگیر ابا نمود ابا
وز این ابای گلوگیر ابا نمود ابا
وز این ابای گلوگیر ابا نمود ابا
وز این ابای گلوگیر ابا نمود ابا
چهار یارش تا تاج اصفیا نشدند
چهار یارش تا تاج اصفیا نشدند
چهار یارش تا تاج اصفیا نشدند
چهار یارش تا تاج اصفیا نشدند
چهار یارش تا تاج اصفیا نشدند
نداشت ساعد دین یاره داشتن یارا
نداشت ساعد دین یاره داشتن یارا
نداشت ساعد دین یاره داشتن یارا
نداشت ساعد دین یاره داشتن یارا
نداشت ساعد دین یاره داشتن یارا
الهی از دل خاقانی آگهی که در او
الهی از دل خاقانی آگهی که در او
الهی از دل خاقانی آگهی که در او
الهی از دل خاقانی آگهی که در او
الهی از دل خاقانی آگهی که در او
خزینه خانهٔ عشق است در به مهر رضا
خزینه خانهٔ عشق است در به مهر رضا
خزینه خانهٔ عشق است در به مهر رضا
خزینه خانهٔ عشق است در به مهر رضا
خزینه خانهٔ عشق است در به مهر رضا
از آن شراب که نامش مفرح کرم است
از آن شراب که نامش مفرح کرم است
از آن شراب که نامش مفرح کرم است
از آن شراب که نامش مفرح کرم است
از آن شراب که نامش مفرح کرم است
به رحمت این جگر گرم را بساز دوا
به رحمت این جگر گرم را بساز دوا
به رحمت این جگر گرم را بساز دوا
به رحمت این جگر گرم را بساز دوا
به رحمت این جگر گرم را بساز دوا
ز هرچه زیب جهان است و هرکه ز اهل جهان
ز هرچه زیب جهان است و هرکه ز اهل جهان
ز هرچه زیب جهان است و هرکه ز اهل جهان
ز هرچه زیب جهان است و هرکه ز اهل جهان
ز هرچه زیب جهان است و هرکه ز اهل جهان
مرا چو صفر تهی دار و چون الف تنها
مرا چو صفر تهی دار و چون الف تنها
مرا چو صفر تهی دار و چون الف تنها
مرا چو صفر تهی دار و چون الف تنها
مرا چو صفر تهی دار و چون الف تنها
قنوت من به نماز و نیاز در این است
قنوت من به نماز و نیاز در این است
قنوت من به نماز و نیاز در این است
قنوت من به نماز و نیاز در این است
قنوت من به نماز و نیاز در این است
که عافنا و قنا شر ما قضیت لنا
که عافنا و قنا شر ما قضیت لنا
که عافنا و قنا شر ما قضیت لنا
که عافنا و قنا شر ما قضیت لنا
که عافنا و قنا شر ما قضیت لنا
مرا به منزل الا الذین فرود آور
مرا به منزل الا الذین فرود آور
مرا به منزل الا الذین فرود آور
مرا به منزل الا الذین فرود آور
مرا به منزل الا الذین فرود آور
فرو گشای ز من طمطراق الشعرا
فرو گشای ز من طمطراق الشعرا
فرو گشای ز من طمطراق الشعرا
فرو گشای ز من طمطراق الشعرا
فرو گشای ز من طمطراق الشعرا
یقین من تو شناسی ز شک مختصران
یقین من تو شناسی ز شک مختصران
یقین من تو شناسی ز شک مختصران
یقین من تو شناسی ز شک مختصران
یقین من تو شناسی ز شک مختصران
که علم توست شناسای ربنا ارنا
که علم توست شناسای ربنا ارنا
که علم توست شناسای ربنا ارنا
که علم توست شناسای ربنا ارنا
که علم توست شناسای ربنا ارنا
مرا ز آفت مشتی زیاد باز رهان
مرا ز آفت مشتی زیاد باز رهان
مرا ز آفت مشتی زیاد باز رهان
مرا ز آفت مشتی زیاد باز رهان
مرا ز آفت مشتی زیاد باز رهان
که بر زنای زن زید گشته اند گوا
که بر زنای زن زید گشته اند گوا
که بر زنای زن زید گشته اند گوا
که بر زنای زن زید گشته اند گوا
که بر زنای زن زید گشته اند گوا
خلاص ده سخنم را ز غارت گرهی
خلاص ده سخنم را ز غارت گرهی
خلاص ده سخنم را ز غارت گرهی
خلاص ده سخنم را ز غارت گرهی
خلاص ده سخنم را ز غارت گرهی
که مولع اند به نقش ریا و قلب ریا
که مولع اند به نقش ریا و قلب ریا
که مولع اند به نقش ریا و قلب ریا
که مولع اند به نقش ریا و قلب ریا
که مولع اند به نقش ریا و قلب ریا
به روز حشر که آواز لاتخف شنوند
به روز حشر که آواز لاتخف شنوند
به روز حشر که آواز لاتخف شنوند
به روز حشر که آواز لاتخف شنوند
به روز حشر که آواز لاتخف شنوند
به گوش خاطر ایشان رسان که لابشری
به گوش خاطر ایشان رسان که لابشری
به گوش خاطر ایشان رسان که لابشری
به گوش خاطر ایشان رسان که لابشری
به گوش خاطر ایشان رسان که لابشری
چو کاسه باز گشاده دهان ز جوع الکلب
چو کاسه باز گشاده دهان ز جوع الکلب
چو کاسه باز گشاده دهان ز جوع الکلب
چو کاسه باز گشاده دهان ز جوع الکلب
چو کاسه باز گشاده دهان ز جوع الکلب
چو کوزه پیش نهاده شکم ز استسقا
چو کوزه پیش نهاده شکم ز استسقا
چو کوزه پیش نهاده شکم ز استسقا
چو کوزه پیش نهاده شکم ز استسقا
چو کوزه پیش نهاده شکم ز استسقا
اگر خسیسی بر من گران سر است رواست
اگر خسیسی بر من گران سر است رواست
اگر خسیسی بر من گران سر است رواست
اگر خسیسی بر من گران سر است رواست
اگر خسیسی بر من گران سر است رواست
که او زمین کثیف است و من سمای سنا
که او زمین کثیف است و من سمای سنا
که او زمین کثیف است و من سمای سنا
که او زمین کثیف است و من سمای سنا
که او زمین کثیف است و من سمای سنا
گر او نشسته و من ایستاده ام شاید
گر او نشسته و من ایستاده ام شاید
گر او نشسته و من ایستاده ام شاید
گر او نشسته و من ایستاده ام شاید
گر او نشسته و من ایستاده ام شاید
نشسته باد زمین و ستاده باد سما
نشسته باد زمین و ستاده باد سما
نشسته باد زمین و ستاده باد سما
نشسته باد زمین و ستاده باد سما
نشسته باد زمین و ستاده باد سما
ور او به راحت و من در مشقتم چه عجب
ور او به راحت و من در مشقتم چه عجب
ور او به راحت و من در مشقتم چه عجب
ور او به راحت و من در مشقتم چه عجب
ور او به راحت و من در مشقتم چه عجب
که هم زمین بود آسوده و آسمان دروا
که هم زمین بود آسوده و آسمان دروا
که هم زمین بود آسوده و آسمان دروا
که هم زمین بود آسوده و آسمان دروا
که هم زمین بود آسوده و آسمان دروا
سخن به است که ماند ز مادر فکرت
سخن به است که ماند ز مادر فکرت
سخن به است که ماند ز مادر فکرت
سخن به است که ماند ز مادر فکرت
سخن به است که ماند ز مادر فکرت
که یادگار هم اسما نکوتر از اسما
که یادگار هم اسما نکوتر از اسما
که یادگار هم اسما نکوتر از اسما
که یادگار هم اسما نکوتر از اسما
که یادگار هم اسما نکوتر از اسما